هم سلولی...
خواستم تو قلبت خونه کنم
...
اما زمین گرد بود
.
رفتم و تو چشات چادر زدم
.
سیل اشکات من برد......حالا تو سرزمین غریب تنهایی کارتون خواب شدم
..
تو خیابون پشت انتظار به جنون رسیدم
اونجا هم راهم نداند
اقایون من انداختند تو سلول
بی هم سلولی
دانشگاه هم تعطیل شد..اونجا واسم حالا دیگه یه زندون شد
نظرات شما عزیزان:
❥.FAR.❤.HAN.❥ + جمعه 18 شهريور 1394 C.m
/ 13:22 /